Laufey – Too Little, Too Late فارسی متن ترانه & فارسی ترجمه ها

ویدیو کلیپ

متن ترانه

The whole town is talking ’bout how you’ve fallen in love
– کل شهر داره درباره اينکه چطوري عاشق شدي حرف ميزنه
I read in the papers he’s someone that girls dream about
– من تو روزنامه ها خوندم اون کسي هست که دخترا روياهاشون رو دارن
Some kind of ruler on top of a kingdom
– يه جور فرمانروايي روي يه پادشاهي
I’m just a jester, I’ll never be him
– من فقط يه شوخي بازم ، من هيچوقت اون نخواهم بود
Last night you called to me
– دیشب بهم زنگ زدی
It almost killed me
– تقریبا منو کشت

To hear you scream my name
– تا اسمم رو بشنوم
Your smile still kills the same
– لبخندت هنوزم همون رو ميکشه
I almost turned around
– من تقريبا برگشتم
You chased me to the ground
– تو منو تا زمين تعقيب کردي
You asked me how I’ve been
– ازم پرسيدي که حالم چطوره
But how do I begin
– اما چطور شروع کنم ؟
To tell you I should’ve chased
– که بهت بگم بايد دنبالش مي رفتم
You ‘cross every single state?
– تو از هر ايالت عبور ميکني ؟
I lay down my sword for fate
– من شمشیرم را برای سرنوشت می گذارم
‘Cause it’s too little, way too late
– چون خيلي کم و خيلي دير شده

I didn’t need the reminder of things I’ve done wrong
– من به یادآوری کارهایی که اشتباه کردم نیاز نداشتم
Of promises broken, fragility hidden in song
– از وعده های شکسته ، شکنندگی پنهان در آهنگ
Guess that we’re soulmates in different lifetimes
– حدس بزن که ما در زندگي هاي مختلف روح همزاد هستيم
What if you leave him? Throw me a lifeline
– اگر او را ترک کنید چه ؟ يه خط نجات بهم بده
I know that you’re happy
– میدونم که خوشحالی
But it just killed me
– اما فقط منو کشت

To hear you scream my name
– تا اسمم رو بشنوم
A clear fucking X-ray
– یک اشعه ایکس لعنتی روشن
Of if I’d stuck around
– اگه من اينجا مي موندم
I swear to God, I almost drowned
– به خدا قسم ، من تقريبا غرق شدم
You asked me how I’ve been
– ازم پرسيدي که حالم چطوره
But how could I begin
– اما چطور ميتونم شروع کنم ؟
To tell you I should’ve chased you
– که بهت بگم بايد دنبالت ميومدم
I should be who you’re engaged to?
– من بايد با کسي باشم که تو باهاش نامزد کردي ؟

Lost my fight with fate
– مبارزه ام با سرنوشت رو از دست دادم
A tug-of-war of leave and stay
– جنگ ترک و اقامت
I give in, I abdicate
– تسلیم می شوم ، کناره گیری می کنم
I lay my sword down anyway
– من شمشیرم را به هر حال می گذارم
I’ll see you at Heaven’s gate
– من تو دروازه بهشت مي بينمت
‘Cause it’s too little, way too late
– چون خيلي کم و خيلي دير شده

I’ll toast outside your wedding day
– من خارج از روز عروسي تو نوشيدني مي کنم
Whisper vows I’ll never say to you
– نذرهای زمزمه ای که هرگز به تو نمی گویم
‘Cause it’s too little, all too late
– چون خيلي کم و خيلي دير شده


Laufey

Yayımlandı

kategorisi

yazarı:

Etiketler: